<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>*( انسانشناسی)*</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com</link>
<description>* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Dec 2011 06:40:00 +0100</lastBuildDate>
<item>
<title>زرتشت و آموزشهای او</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/69</link>
<description>پژوهنده دانشمند آقای دكتر حسين وحيدی دركتاب خود ميفرمايد : &quot; همان گونه كه مي بينيم در سرودهای اشوزرتشت گفتار را نخست درهستی تشخيص ميد هد و سپس بنياد انديشه و منش آدمی را بر چنين نگرشی استوار ميكند و متاسفانه در درازای تاريخ بويژه در پايان دوره ساسانی و پس از آن و تا به امروز درباره انديشه های اشوزرتشت كه در گاتها آمده برداشتهای بسيار نادرستی می شود و نگرش گفتاری اشوزرتشت به هستی و انسان ، به چهره جنگ اهورامزدا و اهريمن در ميآيد ، حال آنكه در گاتها آنچه هست</description>
<pubDate>Sun, 11 Dec 2011 06:40:00 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>زن در ایران هخامنشی</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/754</link>
<description>پیش از آنکه درباره ی جایگاه زن سخنی بگویم خوب است که نظری به داستان آفرینش از دیدگاه آیین ایرانیان بیندازیم. در کتاب بندهش آمده است: &quot; آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در مشیه و مشیانه دمید و آنان جاندار شدند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید &quot;. اندیشه ی ایرانی که برپایه ی سرشت نیک خود و اندیشه های زردشت پدید آمده بود، به خوبی می دانست که زن و مرد باهم برابر و در کنار یکدیگرند.</description>
<pubDate>Fri, 09 Dec 2011 03:01:00 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/754</guid>
</item>
<item>
<title>كوچه ی زيبا  (( دكتر مشايخي  ))</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/753</link>
<description>از كوچه زيبای تو امروز گذشتم ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم ديدم كه زسر تا بقدم شوق و اميدم هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم آن شور جوانی نرود از ياد ای راحت و آرام دل من خانه ات آباد با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش كی آتش عشق تو شود يكسره خاموش هر جا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم با اشك جگر سوز دل سخت تو سفتم خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم دل می تپد از شوق كه امروز كجائی؟ شايد كه دگر باره</description>
<pubDate>Mon, 21 Nov 2011 18:50:37 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/753</guid>
</item>
<item>
<title>بهانه   ((*هوشنگ ابتهاج*))</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/752</link>
<description>ای عشق همه بهانه از توست ... من خامشم اين ترانه از توست ... آن بانگ بلند صبحگاهی ... وين زمزمه ی شبانه از توست .. . من اندوه خويش ندانم .. . اين گريه ی بی بهانه از توست ... كشتی مرا چه بيم دريا؟ ... طوفان ز تو و كرانه از توست ... گر باده دهی و گرنه غم نيست ... مست از تو، شرابخانه از توست ... می را چه اثر به پيش چشمت ؟... كاين مستی شادمانه از توست ... من می گذرم خموش و گمنام ... آوازه ی جاودانه از توست.</description>
<pubDate>Sat, 03 Sep 2011 08:06:35 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/752</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از   ((معینی کرمانشاهی))</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/751</link>
<description>ناصحان هم باده نوشی میکنند باده نوشان پرده پوشی میکنند رازداری کارمستان است وبس سخت این رندان خموشی میکنند بحث سرسبزی چو آید روز باد سروها هم سر بگوشی میکنند برف پرحاصل ببارد با سکوت برق وطوفان پر خروشی میکنند زآه درویشان شب غافل مباش کاین گدایان دیگ جوشی میکنند گر بچشم دل به ببینی تاک را خوشه ها هم میفروشی میکنند سینه را صاف کن چون دروقت ذکر ناله ها هم تیز هوشی میکنند آگه از پروانه های باغ باش با پریدن خوش سروشی میکنند میدهندت سبزه وآبی ولی این شبانان شیر</description>
<pubDate>Sun, 14 Aug 2011 19:43:58 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/751</guid>
</item>
<item>
<title>پيشينه پارسیان </title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/750</link>
<description>پارسیان مردمانی آریایی هستند که هم به دلایل نژادی و هم به مناسبت های اجتماعی - اقتصادی با مادها در دیرین ترین زمان خود از یک ریشه و منشا هستند. مادها و پارس ها در برابر قدرت های بزرگ هزاره دوم قبل از میلاد مانند دولت آشور از سرنوشت همسانی برخوردار بوده اند. تیگلات پیلسر اول ( Tiglat Pilesser I ) پادشاه عهد قدیم آشور که در ۱۵۰۰ پیش از میلاد می زیسته در فهرست پیروزی های خود از ۴۲ ملت نام می برد که مطیع و باجگذار او بوده اند که پارسها و مادها نیز جزو آنها</description>
<pubDate>Sun, 14 Aug 2011 19:34:23 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/750</guid>
</item>
<item>
<title>آخرين جرعه اين جام ((فریدون مشیری)) </title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/749</link>
<description>همه می پرسند چيست در زمزمه مبهم آب چيست در همهمه دلكش برگ چيست در بازی آن ابر سپيد روی اين آبی آرام بلند كه ترا می برد اينگونه به ژرفای خيال چيست در خلوت خاموش كبوترها چيست در كوشش بی حاصل موج چيست در خنده جام كه تو چندين ساعت مات و مبهوت به آن می نگری نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به اين آبی آرام بلند نه به اين خلوت خاموش كبوترها نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام من به اين جمله نمی انديشم من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل يخ را با باد نفس پاك</description>
<pubDate>Sun, 07 Aug 2011 20:48:06 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/749</guid>
</item>
<item>
<title>منظومه ی آبی - خاکستری - سیاه ... ((حمید مصدق))</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/748</link>
<description>تو به من خندیدی و نمیدانستی ٬ من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید ٬ سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه ٬ سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک ٬ و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام آرام ٬ خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم ٬ که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟؟!!! ***** در شبان غم تنهايی خويش عابد چشم سخنگوی توام من در اين تاريكی من در اين تيره شب جانفرسا زائر ظلمت گيسویی توام</description>
<pubDate>Wed, 06 Jul 2011 19:20:58 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/748</guid>
</item>
<item>
<title>تو کیستی؟ ....      ((فریدون مشیری))</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/747</link>
<description>تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم ؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم ... تو درکدام سحر بر کدام اسب سپید؟ تورا کدام خدا؟ تواز کدام جهان؟ تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟ تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟... کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟ که ذره های وجودم تورا که می بینند به رقص می آیند، سرود می خوانند!... چه آرزوی محالی است زیستن با تو...</description>
<pubDate>Wed, 18 May 2011 16:19:03 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/747</guid>
</item>
<item>
<title>یوسف خوش نام...((مولانا))</title>
<link>https://dariushbozorg.blogfa.com/post/746</link>
<description>ای یوسف خوشنام ما خوش می روی بر بام ما ای در شکسته جام ما ای بر دریده دام ما ای نور ما، ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای و دل، ای وای و دل ای وای و دل، ای وای و دل</description>
<pubDate>Mon, 16 May 2011 20:23:48 +0100</pubDate>
<dc:creator>dariushbozorg</dc:creator>
<guid>dariushbozorg.blogfa.com/post/746</guid>
</item>
</channel>
</rss>
