به کجا چنین شتابان؟؟؟!!!
|
مهرگان آن روی سكه نوروز
آن گاه كه سالنمای زرتشتيان روز مهر از ماه مهر را نشان می دهد ،
مهرگانی ديگر از راه می رسد.
مهرگانی ديگر از راه می رسد ٬ كه اگرچه امروز تنها يكی از
جشنهای ماهيانه زرتشتيان به شمار می رود اما
ديروز شكوهش با نوروز برابری می كرد و گسترهی آن به سبب پيوندش
با آيين مهر و ميترا از خاور تا باختر اين كرهی خاك را درنورديده بود
و صد افسوس كه با تمام اين فر و شكوه در هزار توی تاريخ
پرفراز و نشيب اين سرزمين، گرد فراموشی بر رخسار گرفت و امروز تنها
اقليتی دينی در داخل و اقليتی قومی در خارج از كشور اين ميراث كهن را
نگاهبانند . در سالنمای زرتشتيان هر روز ماه، نامی دارد كه نامهای
دوازده ماه نيز در ميان آنها ديده می شود و يكی شدن نامهای روز و ماه
جشن گرفته می شده است. در ميان جشنهای ماهيانه، دو جشن تيرگان
و مهرگان مناسبتی حماسی و ملی دارند و هر دو يادآور نجات و رهايی مردمانند
در تيرگان مرزهای ايران را كه در پی شكست از توران می رفت تا به تنگی دل
مردمانش شود، پرتاب تيری كه از جان آرش نيرو می گرفت به فراخی رسانيد.
و در مهرگان پايههای سلطنت ضحاك ماردوش كه ماران شانههايش
از مغز جوانان خورش می كردند ، با فرياد دادخواهی آهنگری كاوه نام
لرزيدن گرفت و با افراشته شدن درفش كاوياني و خيزش ايرانيان
به رهبری فريدون، ۱۰۰۰سال ستم و بيداد ضحاك تازی به پايان رسيد
شايد اين كه بيشتر تاريخنويسان بر مردمی بودن اين جشن قلم می زنند،
به اين سبب است كه مهرگان يادآور پيروزی بر بيداد و ستم زمانه بوده
است. ابوريحان بيرونی در التفهيم می نويسد:
مهرگان شانزدهمين روز از مهرماه و نامش مهر،
اندرين روز آفريدون ظفر يافت بر بيورسب جادو، آنك معروف است
به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس مهرگان است
همه جشنند، بر كردار آنچه از پس نوروز بود .
البته از سال ۱۳۰۴ هجری شمسی پنج روز پنجه
(خمسه) از پايان سال حذف و شش ماه نخست ، ۳۱روزه شد و از آن پس
روز آغاز جشن مهرگان به دهم مهرماه منتقل شد و تا روز رام ايزد يعنی
شانزدهم مهرماه ادامه يافت.
روز اول را مهرگان عامه و روز واپسين يا شانزدهم مهر را
مهرگان خاصه می ناميدند. گزارشهايی نيز وجود دارند
كه مهرگان پيش از اين نيز در شش روز يا حتی در ۳۰ روز برگزار می شده است
پيش از اين گفته شد كه فر و شكوه مهرگان را می توان
با نوروز سنجيد ، آنچنان كه در آثارالباقيهی بيرونی از گفته سلمان فارسی
آمده است:ما در عهد زرتشتی بودن می گفتيم، خداوند برای زينت
بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد
و فضل اين دو روز بر روزهای ديگر مانند فضل ياقوت و زبرجد است
بر جواهرهای ديگر اما آنچه روشن است، گستره و گوناگونی نوشتههايی
كه دربارهی مهرگان و دلايل برگزاری آن آورده شده است به هيچ روی
قابل سنجش با نوروز نيست و گويا تاريخنويسان، شاعران و نويسندگان
همپيمان گشتهاند تا از پيدايش مهرگان گزارشهای يكسانی ارائه دهند.
آنچنان كه بيهقی و بيرونی چرايی پيدايش مهرگان را گزارش می دهند ،
اسدی توسی نيز در گرشاسبنامه ميگويد فريدون فرخ به گرز نبرد
ز ضحاك تازی برآورد گرد چو در برج شاهين شد از خوشه مهر نشست
او به شاهی سر ماه مهر و يا در شاهنامه فردوسی
می خوانيم فريدون چو شد بر جهان كامگار ندانست جز خويشتن شهريار
به روز خجسته سر مهر ماه به سر برنهاد آن كيانی كلاه
كنون يادگارست از او ماه مهر به كوش و به رنج ايچ منمای
چهر پرستيدن مهرگان دين اوست تنآسانی و خوردن آيين اوست
همانگونه كه می دانيم اين يكسان نويسی در مورد نوروز وجود ندارد
و از همين رو اين پرستش در ذهن جان می گيرد كه آيا
گزارشهای گوناگونی كه در مورد نوروز بيان شده است و نشان از اهميت آن
در بين تمامی اقوام و گروههای ايرانی می دهد دليل به برتری
نوروز بر مهرگان نيست. اينكه پس از چندين هزار سال،
نوروز استوار و تنومند در ميان ايرانيان زنده است و مهرگان اينگونه نيست
را پژوهشگران چه پاسخی می دهند؟ شوربختانه نگارنده اين متن نه تنها پاسخی
برای پرسش خويش نيافت بلكه به جملاتی برخورد كه نشان از
برتری مهرگان بر نوروز در نزد عوام می داد.
برای مثال دكتر محمود روحالامينی به نقل از آثارالباقيه بيرونی مينويسد:
… و برخی مهرگان را بر نوروز برتری دادهاند چنان كه پاييز را
بر بهار برتری دادهاند و تكيه گاه ايشان اينست كه اسكندر از ارسطو پرسيد
كه كدام يك از اين دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و
هوام آغاز می كند كه نشو يابند ودر پاييز آغاز ذهاب آنهاست ،
پس پاييز از بهار بهتر است در هر حال آنچه روشن است و
رواست كه گفته شود اينست كه نام نوروز بيشتر از هر جشن ديگری
با مهرگان همراه بوده و اين گواه بر آنست كه اين دو جشن حتی اگر همارج و
هم پايه نبوده باشند ، بزرگترين جشنهای ايران زمين بودهاند
و شايد تنها در اين دو جشن بوده كه ايرانيان سراسر دست از كار و كوشش
میكشيدهاند و به شادی و رامش و آسايش می پرداختهاند.
آنچنان كه فردوسی تنآسانی و خوردن را آيين آن می داند و ميگويد :
كنون يادگارست از و ماه مهر به كوش و به رنج ايچ منمای چهر
و حتی بيرونی كه به سختكوشی و پركاری نامدار است گويا بايستهی
خويش می داند كه در مهرگان و نوروز بياسايد ،
آنگونه كه شهروزی در مورد وی می گويد :
“… دست و چشم و فكر او هيچگاه از عمل بازنماند مگر به روز نوروز و مهرگان ”
و اينكه مهرگان و نوروز با واژگان تازی شدهی مهرجان و نيروز وارد زبان
و قلمرو فرهنگی كشورهای مسلمان عربزبان گرديد و امروز در بسياری
از اين كشورهای آسيايی و آفريقايی واژههای مهرجان به مفهوم
فستيوال و جشن كاربرد دارد ، نشانهی ديگری است بر فر و شكوه اين دو
در اين ميان حتی اگر از استورهی كاوه آهنگر كه درفش دادخواهی و
ستمستيزی ايرانيان است چشمپوشی كنيم و پيوند مهرگان با ميترا و مهر را
هم كه نشان از پيشينهی اين جشن كهن دارد ناديده بگيريم،
همزمانی آغاز فصل برداشت كشاورزان با مهرگان ، بر مردميبودن
اين جشن كهن گواه است و از طرفی اينكه مهرگان آغاز اعتدال پاييزی را
نويد می دهد همانگونه كه نوروز پيامرسان اعتدال بهاري است،
اين دو جشن كهن را همانند دو روی سكهی فرهنگ ايران می نماياند.
باشد كه مهرگان را بيش از اين گرامی بداریم
"جشنهای ايرانی "
|