اين جشن ، از زندگانی اجتماعی ما رخت بربسته است ،
و ما جشنهای ماه دسامبر را كه جشنهای ماه دی يا ماه خور،
و يا بالاخره " ماه خرم" باشد، به كلی فراموش ساخته ايم ،
و می انگاريم كه اين جشن ، مربوط به جهان مسيحيت است،
و پيش از آن نيز، ميان ميتراييان متداول بوده است.
مسيحی ها آن را به نام زاد روز عيسی ، جشن ميگيرند و
ميتراييها، آن را به نام روز پيدايش ميتراس Mithra جشن
ميگرفته اند . اين جشن در حقيقت، نه از آن ميتراييان و نه از
آن عيسويان بوده است، بلكه جشن روز پيدايش جمشيد از
عشق ورزی پروين با هلال ماه بوده است كه از بزرگترين
جشنها در فرهنگ ايران بوده است . هر ملتی و فرهنگی را كه
ميخواهند " بی هويت " سازند، جشنهای او را از او ميگيرند،
يا معانی اصلی آن جشنها را مغشوش و مسخ و تحريف
ميسازند. جشن، به مفهوم روز تعطيل كار و استراحت از كار و
رفع خستگی كار نبوده است . وارونه آن، جشن، به مفهوم
همكاری و هم انديشی و هم آفرينی اجتماعی " و به معنای "
شريك شدن همه اجتماع در شادی" بوده است .
وحدت دادن و به هم بافتن اجتماع در شادی ، اصل جشن بوده
است. امروزه كوشيده ميشود كه یگانگی اجتماع را به
" یگانگی در منافع ملی " يا
" یگانگی در ايمان به يك آموزه دينی يا ايدئولوژی " يا
" یگانگی حكومتی "
برگردانند. در حالی كه آنها ميانديشيدند كه یگانگی ، موقعی در
اجتماع است كه انسانها در همكاری و هم انديشی ، برای همه
اجتماع بدون هيچ تبعيضی ، شايد بيافرينند ، و از اين شادی ،
همه اجتماع كام ببرند . شادی و شاد كردن همه انسانها بدون
تبعيض، محور یگانگی اجتماع و سياست و اقتصاد بوده است.
از اين رو شاد ساختن همگان ، معنای پرستيدن داشته است.
پرستيدن، پرستاری كردن از همه انسانها ، تا بيشتر شاد باشند
بوده است. خدا، خوشه همه جانها است. كسی خدا را ميپرستد
كه همه جانها را بدون تبعيض مذهبی و قومی و ملی و طبقاتی و
جنسی ، شاد می سازد. اين بود كه پيكار با جشن، و مفهوم
جشن، يك پيكار سياسی و دينی و اقتصادی بود. تصوير آنها از
جشن، بر ضد تئوريهای سياسی و قدرت و تئوری اجتماعی و
اقتصادی قدرتمندان و بنياگذاران دين در اين پنج هزاره بوده
است . از اين رو پيكار با اين تصوير جشن، و فراموش سازی
جشن ها و يا تغيير دادن معنای جشنها، در نسبت دادن به اين
رهبر و آن خدا، يكی از بزرگترين ميدانهای مبارزه قدرتها، با
فرهنگ اصيل ملت بوده است. وقتی نميشود جشنی را فراموش
ساخت، بايد گرانيگاه آن را جابه جا ساخت. مثلا از روز اول ماه
دی (= دسامبر) تا روز هشتم دی، جشن برابری ملت با حكومت،
و استوار بودن حكومت بر خواست ملت بوده است.
هم روز اول ماه ، خرم ناميده ميشده است، و هم روز هشتم
خرم ناميده ميشده است. آنچه را امروز ما
" حكومت اجتماعی و دمكراسی " ميناميم،
آنها " شهر خرم " ميناميده اند. الهيون زرتشتی بر ضد اين
جشن بودند و آمدند روز مرگ يا شهادت زرتشت را، درست به
همين روز اول ماه دی كه نامش خرم بود انداختند. و نام اين
روز را هم تبديل به اهورامزدا كردند . عزاداری پيامبر خود را،
جانشين جشن همبستگی ملت بر محور شادی كردند. ملت، در
انديشيدن به شادی همه و در عمل برای شادی همه ، به هم
ميپيوست، نه در ايمان به زرتشت يا يك رهبر دينی ديگر، و نه
در ايمان به يك آموزه يا يك كتاب. اصل اين بود كه انسان در
كار و گفتار و انديشه، همه انسانها را شاد سازد، حالا اين
انسان، هر عقيده و دين و طبقه و نژاد و جنسی كه داشته باشد،
مهم نبود. بدينسان الهيات زرتشتی ، سوگ و عزای يك شخص
را، جانشين شادی به عنوان محور همبستگی اجتماعی ساخت.
چنانكه امروزه نيز ملاها ميكوشند، نوروز را زادروز اين امام يا
فلان فتح پيامبر اسلام سازند. البته در هر روزی از سال، صدها
رخداد در تاريخ روی داده است و با برگزيدن يك واقعه،
ميكوشند كه معنای اصلی جشن را جابجا سازند. همينطور
ميتراييها، جشن روز پيدايش جمشيد را كه در پايان شب ۲۱ و
در آغاز روز بيست و دوم اين ماه بود، تبديل به روز پيدايش
ميتراس ، خدای خودشان كردند. جامعه ، به جای آنكه جشن
پيدايش انسان را از عشق خدايان بگيرد، جشن پيدايش يك خدا
را ميگرفت، كه در واقع خدای خشم بود، نه خدای مهر.
ميتراس ، خدای خشم بود كه خود را خدای مهر ميخواند.
همانسان كه يهوه و الله ، خدايان غصبی هستند كه خود را
خدايان رحم و محبت معرفی ميكنند. با چنين تحريفی، اصالت را
از انسان گرفتند، و حق انسان را به ساختن اجتماع،
با هم انديشی و هم پرسی و همكاری خودشان، نابود ساختند.
و نام اين " عشق ورزی خدايان " را كه اصل زايش انسان بود
" گناه " ناميدند. عشقی كه انسان را ميافريند، نخستين گناه
شد. انسان، سرچشمه گناه و فساد شد، و اين انديشه سپس به
يهوديت و مسيحيت و اسلام رسيد و با اين انديشه، انسان،
اصالت و بستگی مستقيم خود را با خدايان از دست داد. انسان،
ديگر فرزند مستقيم خدا نبود، و بی اصالتی انسان، از همين جا
آغاز شد. در اين فرهنگ، خدا و انسان با هم، يك اصالت
جداناپذير از هم داشتند. آنها پنداشتند كه همه اصالت را يك جا
به خدا ميدهند، و انسان را از آن محروم ميسازند. ولی جايی كه
انسان، اصالت نداشته باشد، خدا هم اصالت ندارد. انكار خدا و
نفی خدا، موقعی آغاز شد كه خدا و انسان، با هم يك اصالت
نداشتند، و تا روزی كه به اين هم اصالتي بازنگردند، خدا،
بيگانه و دور و بريده از انسان است. اين عشقی كه گناه و اصل
فساد شد، روز آبستن شدن انسان در آسمان بود. خوشه پروين
كه ثريا نام دارد و اهل فارس آن را ارتا خوشت يا "خوشه ارتا"
می ناميدند، در روز بيست و دوم ماه خرم كه ماه دی يا دسامبر
باشد، در زهدان هلال ماه قرار ميگرفت، و اين رويداد به نام
"مقارنه ماه و پروين" مشهور است. و از اقتران يا زناشويی و
آميزش خوشه پروين با هلال ماه كه زهدان آسمان است، انسان
كه همان خورشيد است، زاييده ميشد. اين به تصادف نيست كه
جمشيد و خورشيد نامهای بسيار شبيه همند. خورشيد، به
معنای خور، فرزند شيت يعنی نی است، و سيمرغ، نای نخستين
بود. همچنين جمشيد به معنای جم، فرزند نای است. از اين رو
در يشتها جمشيد، خورشيد چهره خوانده ميشود. اين بدان معنا
نيست كه قيافه اش در جهان شعر، همانندی با خورشيد دارد.
بلكه چهره كه چيترا باشد به معنای ذات و گوهر است. پس
جمشيد از تبار و گوهر خورشيد است. جمشيد، خورشيدی است
كه از ماه يا سيمرغ ميزايد. نام ديگر ماه، پيتا است كه معنای
نای را هم دارد، و در بلوچی به خورشيد، پيتاب ميگويند.
خورشيد ، چشمه ايست كه از نای ماه ، روان است.
زاييدن خورشيد از نای آسمان كه ماه باشد، همان زاييدن
انسان يا جمشيد از سيمرغ است. در بندهشن، بخش پنجم (پاره
۳۸) كوشيده اند كه آفرينش را از رپيتاوين به اهورامزدا انتقال
دهند ، بدين سان كه اهورامزدا در رپيتاوين ، كه فقط به معنای
" زمان نيمروز" گرفته ميشود، يا يزش كردن، همه آفريدگان
را ميآفريند. در حالی كه يزش ، در اصل به معنای نواختن نی
بوده است نه دعا و مناجات كردن، و رپيتاوين، درست نام
اقتران پروين و ماه است. رپه، پيشوند رپيتاوين كه سپس تبديل
به واژه رب در عربی شده است، نام خوشه پروين است، و
پيتا، نام ماه است. و پسوند وين، كه همان بينی و بينای
امروزی باشد، به معنای نای است. و در همين بخش بندهشن
ميبينيم كه ارتا واهيشت كه ارتای خوشه ، يا پروين باشد ،
همكار رپيتاوين شمرده ميشود. پس آفريننده جهان، همين اقتران
و آميزش خوشه پروين با هلال ماه است. و اين اقتران پروين با
ماه را، تركها قوناس مينامند كه همان واژه گناه ما باشد. و اين
واژه در اصل ويناس بوده است، و پيشوند "وی" تبديل به گاف
شده است. ويناس، مركب از وين است كه به معنای نای است،
و آس، همان خوشه كاردوست كه غله ای همانند گندم است.
رد پای اين تصاوير، در اشعار مولوی به جای مانده است كه
ميگويد ما انسانها از پروين به زمين افتاده ايم.
ساقيا ما ز ثريا به زمين افتاديم
گوش خود بر دم شش نای طرب بنهاديم.
و همچنين رد پايش در غزل سعدی به جا مانده است كه
ميگويد:
بر آ ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد
كه بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم.
همانسان كه رپيتاوين، جهان را با دم شش نايش ميآفريند، نام
زهره هم كه در لاتين "ونوس" باشد و همين واژه ايرانی
" ويناس " است، خدايی است كه با نوای چنگ و نای ميآفريند.
اين واژه ويناس يا گناه فارسی در عربی ، جناح شده است كه
همان جنحه و جنايت باشد. اينكه چرا عشق پروين به ماه كه
اصل عشق جهان است، تبديل به گناه و جنحه و جنايت شده
است، برای آن بود كه خدايان تازه، جهان را با تيغ برنده نور و
امر ميآفرينند. ولی جناح ، معانی ديگری هم دارد كه گواه بر
همين خدای عشقند. چنانكه يك معنايش دست است. و اهل فارس
(آثار الباقيه) خرم را كه همان دی باشد ، سه بار در هر ماهی ،
دست ميناميدند. معنای ديگر جناح در عربی ، به گلهای پيل
گوش و نيلوفر و لوف اطلاق ميشود. ما با شنيدن نام پيل گوش،
می انگاريم كه اين گل، گوشی مانند فيل دارد. ولی گوش، همان
خوشه است، و پيل همان فيلو در يونانی است كه به معنای
دوستی و عشق است ، مثل واژه فيلسوف، چنانكه نام ديگر
جناح، كه لوف باشد، پيچه است كه برترين نماد عشق است، و
Love در تنكابنی " لو " خوانده ميشود كه همان " لاو "
انگليسی است. پس جناح كه همان گناه يا ويناس يا ونوس
باشد، به معنای "خوشه عشق" است. معنای ديگر جناح، ذات
هر چيزيست. ذات همه چيزها، عشق رپه يعنی رب، به هلال ماه
است كه رام يا زهره ميباشد. اين مقارنه پروين و ماه، در روز
۲۲ماه دسامبر يا دی صورت ميگيرد كه روز باد باشد،
باد، خدای عشق است، و باد در كردی به معنای پيچه است كه
همان لوف و لو و لبلاب باشد، و حتی شيخ جام آن را " سن "
مينامد كه سيمرغ هست. جمشيد، در روز عشق، پيدايش مييابد
و نخستين تجلی عشق خداست. و پنج روز پيش از روز باد،
پنج خدا هستند كه با هم آميخته اند و تخم انسان هستند، و
انسان از اين تخم است كه ميرويد، و اين تخم است كه از ثريا
به زمين افتاده است. اين پنج خدا، كه تخم انسانند، عبارتند از
سروش و رشن و فروردين و بهرام و رام . در ميان هستی
انسان، فروردين است كه نام اصليش ارتا فرورد است كه روز
۱۹ ماه باشد، و ارتا فرورد همان سيمرغ گسترده پر يا فروهر
است. انسان از خوشه اين پنج خدا، يعنی از عشق پنج خدا يا
همپرسی و هم انديشی و همكاری به هم، در روز بيست و دوم
دسامبر يا دی پيدايش مييابد . انسان، فرزند عشق ورزی
خدايان عشق و اندازه و نظم و جويندگی و نوآوری به هم،
همان خورشيد روشن است كه از چاه تاريك يلدا ميزايد.