نوانمای بزن باران (حبیب)

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن بارن که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشم یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران بنام هر چه خوبیست
به زیر آوارگاه ٬ پای کوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرق در خوِن دیارم
بپا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش و گریان شو بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

+ نوشته شده در ساعت توسط * * * داریوش - فیروزان * * *
|
با درود به :