چند نگاره از داریوش اقبالی در کنسرت آمستردام
*داریوش اقبالی *
زخم های یک ملت
شاید بتوانیم در کنار هم راهکاری سازنده برای مشکلاتمان پیدا کنیم:
"اصلأ نمی خواهم از دید منفی به مسائل نگاه کنم، میخواهم این آغاز یک حرکتی باشد.
شاید بتوانیم بدون وابستگی، بعنوان یک انسان در کنار هم باشیم تا مشکلاتمان حل شود.
مشکلات همیشه هستند و به شکل های مختلف خودشان را نشان می دهند و متأسفانه
آدمی را مستأصل میکنند و گاهی هم از پا در می آورند. اگر نیاز داریم، بیاییم و از آن
پرده ی انکار بیاییم بیرون و فریاد بزنیم "من کمک می خواهم".
ما بخاطر غرورهایمان بعضی مواقع
خودمان را شکنجه میدهیم.این تجمع را خیلی ها دوست ندارند، خیلی ها باعث شدند ما از هم پراکنده باشیم
و نتوانیم دور هم بنشینیم و در کنار هم باشیم. چرا که جو بی اعتمادی بوجود آمده،
چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی.
البته در این میان مسئله بچه ها خیلی مهم تر است . ما همیشه میگوییم
پیشگیری مهمتر از درمان است، پیشگیری باعث میشود بچه ها بدانند اعتیاد یعنی چی،
فرار از منزل یعنی چی، فحشاء یعنی چی، بچه هایمان بفهمند معنی پناهندگی یعنی چی...
ما قربانیانی هستیم که امروز برای بقای خود تلاش میکنیم،
ولی بچه های ما چه گناهی کردند؟ بیاییم برای فرزندانمان هم که شده در کنار یکدیگر
باشیم. یکی از اهداف من و دوستانم به ثبت رساندن پاره ای از تاریخ غربت نشینی
ما ایرانیان است که فرزندان ما چگونه تفکری داشتند؟
بچه های ما به چه می اندیشند؟ بچه های ما از چه آزار دیدند که ما متوجه نبودیم؟
فرزندان ما نیازشان چه بوده؟
شعار می دهیم، ولی هنوز معنی آن را نمیدانیم
.
ما ایرانی ها همه چیز را می دانیم، اما هیچ چیز نمی دانیم
و راجع به هر مسئله ای اظهار نظر میکنیم.
ولی من یاد گرفتم که دیگر گوش بدهم، نگویم چیزی میدانم. من هنوز چیزی نمیدانم
ولی این را میدانم که انسان هستم و نیازهای عاطفی من بسیار زیاد است
و دردهای بسیاری دارم. من هنوز چیزی نمیدانم، من می خواهم از هموطنانم
چیزی یاد بگیرم. یک کلمه از این نازنین، یک کلمه از آن نازنین..."
و یک کلمه هم از تو نازنین.
چون این زخم ها متعلق به ملت ماست.
چه بر سر ما آمده؟

با سپاس و درود به شما عزیزان،
عارف لبنانی، جبـران خلیـل جبـران، با اشـاره به گـوشـه ای از فرهنگ ما،
عیبجویـی را صـفت اختصاصـی و سـرشـت مـا ایـرانیان مـی نامد.
چه بر سـر ما آمـده و به کـجا میرود این قوم تیپاخوردهء رنجـور؟
کـه اگـر از نـسل سـیمرغیم و آشـیانه در بلندای کوه هـا داریـم،
پـس چرا نمی توانیم یا نمی خواهیم یا نمی دانیم چـگونه بال بیفشـانیم و پـرواز کنیم؟
اینکه ما تن های تنهائیم واقعیت دارد ولی میتواند حقیقت نداشته باشد.
بیائیم از شعار بگذریم و به شعور برسیم.
بیائیم به افق روشن دوردستها بنگریم و راهی برای پیوستن به هم و پیوند دادن
دیگران به یکدیگر پیش بگیریم. راهی که دیگران میبایست میرفتند،
اما نرفتند و ما را نیمه راه رها کردند.
بیائیم و ببینیم تـوانائی هـای هـر کـدام از مـا چـیـسـت و کـجـای ایـن راه ایستاده ایم.
حال شما بگویید گره کدام یک از این صدها مشکل را میتوان با هم گشود؟
داریوش اقبالی
نمی خواهم نا اميد باشم...
نمی خواهم نا اميد باشم... نمی خواهم نا اميد باشم که ما انسانهای خود محور،
آزادی را به دار آويختيم. اين خانه، خانه ماست که در آتش ميسوزد و اين همان
هموطنان ما هستند که ميسوزند تا زندگی کنند و زندگی ميکنند تا بسوزند.
اينکه چرا هر روز از هم دورتر و دورتر می شويم، واقعيت دارد ولی ميتواند
حقيقت نداشته باشد. اصولی ترين راه برای يکی شدن، از طريق پيوندهای انسانی
و نيازهايمان با يکديگر است. می بايست عاقلانه فکر حل مشکلات کنونی باشيم،
نه فکر شکست های گذشته و موفقيت های آينده. و خوشبخت ترين افراد کسانی
هستند که فکر، انديشه، و اعمال خود را به چيزهايی غير از خوشبختی خود متوجه
کرده اند.
بياييد دنيا را بسازيم ، نه با دنيا بسازیم.
زندگینامه 
داريوش اقبالی
۱۵ بهمن ۱۳۲۹ در تهران به دنیا آمدم و از سال ۱۳۴۹ بصورت حرفه ای وارد دنیای
هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم،
زبان احساسات هموطنانم باشم؛
هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های
فراوان مواجه شدم.پس از انقلاب اسلامی و به دنبال کشتار، خونریزی، و خفقان
حاکم بر سرزمین ام، مجبور به ترک وطن شدم. از آن زمان تا حال، در سفری
بی انتها، میکوشم در کنار هموطنانم سرود ایرانی آزاد را همصدا شوم.
گذری کوتاه به کارنامه۳۵ ساله ام، نمایانگر فلسفه و پایه تفکرم در انتخاب راهی
که در پیش گرفته ام می باشد.
از سال ۲۰۰۰ دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کردم تا پیام بهبودی
را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج می برند برسانم، و توجه جامعه
ایرانی خارج از کشور و سازمان های بین المللی را به آسیب های اجتماعی
حاکم بر ملت ایران جلب کنم. هموطنانی که می سوزند تا زندگی کنند،
و زندگی می کنند تا بسوزند.امید دارم که در طلب آزادی و آرامش،
و با پیام عشق و بهبودی،

وطن را دوباره بسازیم اگر چه با خشت جان خویش.
برخوردی جهانی با بیماری اعتیاد
متن سخنانم در گردهمایی سالانهء سازمان !SHARE را با شما در میان می گذارم:
"با دورود و سپاس از سازمان ! SHARE،
از دیدگاه من مواد مخدر یکی از ویران کننده ترین و خطرناک ترین اسلحه ها و بزرگترین
مشکل جامعهء بشری است، که هیج مرز و بومی نمی شناسد و به اعتقاد من اعتیاد مادر
آسیب های اجتماعی می باشد. چرا که زمینهء آمادگی به درگیر شدن و تخریب دیگر:
آسیب ها، مثل افسردگی، طلاق، دختران فراری، فقر، فحشا، خودکشی، کودکان خیابانی و
مشکل پناهندگی را تشدید می کند و هیج انسانی در این کرهء خاکی از هیولای اعتیاد
و یا اثرات آن مصون نمی باشد.با اینکه می دانید مسئلهء مواد مخدر در دنیا تابع
ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است،
و تحلیل گران درآمد حاصله از آن را با نفت و اسلحه در یک ردیف می دانند.
ما نه فقط از بیان و گفتن واقعیات جامعه می ترسیم، از شنیدن آن نیز وحشت می کنیم.
اعتیاد، ایدز و دیگر آسیب ها واقعیت جامعهء ماست، که می تواند حقیقت نداشته باشد،
ولی فاجعه زمانی اتفاق می افتد که ما آنرا انکار کنیم.
بیاییم قبل از رشد بیشتر این فجایع با انقلابی که نیاز به اعتقاد و همدلی تمام افراد
جامعه دارد، با همکاری و دعوت از تمام سازمان های فعال دور دنیا، بدور از
مسائل سیاسی و مذهبی، با سم زدائی نه فقط مواد مخدر، بلکه سم زدائی فکری،
تعصب، انکار، توهم و وحشت، در کنارهم به مبارزه با این هیولای اجتماعی
که انسانها را اسیر خود می کند و آزادی شان را می گیرد، مبارزه کنیم.
من مدت ۲۷ سال است که از سرزمین زیبا و ثروتمند خود، چه از نظر مادی
و چه معنوی، به اینجا کوچ کرده ام. متأسفانه بی توجهی، ناآگاهی و پنهانکاری
مسئولین، و از طرفی بخاطر ساختار سیاسی مملکتم، آمار رشد اعتیاد در
این ۲۷ سال از ۳% به ۶۳% رسیده، و طبق آخرین آمار بیش از
۳۲ میلیون نفر از ۷۰ میلیون جمعیت کشورم درگیر بیماری اعتیاد
هستند، که رشد آن ۳ برابر رشد جمعیت است. به نظر من، اگر سازمان های
بین المللی و حقوق بشر توجه و اقدامی قاطعانه در این مورد نکنند،
این بیماری همچنان به پیشرفت خود در جهت نابودی جامعه ادامه خواهد داد
و گریبان نسل های آینده را نیز خواهد گرفت.

یکی دیگر از آسیب هایی که کشورهای دنیا را تهدید میکند که ما هم
به نوعی درد و رنج آن را لمس کرده ایم، هجوم پناهندگانی است
که خواسته یا ناخواسته کشورشان را ترک کرده اند.
از سرزمین من سالی بیش از ۱۹۰ هزار نفر به کشورهای مختلف
پناهنده می شوند و نقض کنوانسیون ژنو ۱۹۵۱ از طرف دولت ها
باعث گردیده که فرزندان پناهندگان در معرض آسیب هایی مثل
افسردگی، فرار از خانه و اعتیاد قرار گیرند.
چون اعتیاد یک بیماری تکرار، انکار و پنهانکاری است،
و آنهایی که از این بیماری درد و رنج می کشند، و
زندگی می کنند تا بسوزند و می سوزند تا زندگی کنند،
ما می بایست با آگاهی دادن و با پیام امید و پیشگیری برای
فرزندان آینده، پلی باشیم که کارسازترین و با صرفه ترین
راه مبارزه است.با استفاده از نقش رسانه های همگانی،
نه بصورت مقطعی و موقت بلکه بطور مرتب و تکرار
پیام رسانی، چهرهء واقعی این بیماری را برای مردم آشکار کنیم.
ماهیت حرفهء اصلی من در برگیرندهء سفرهای متعدد به دور دنیاست.
از این رو تصمیم گرفتم این موقعیت برای اشاعهء پیام امید، آگاهی
و راهکارهای پیشگیری را با برگزاری سمینارها، و با دعوت از
متخصصین در همهء زمینه ها فراهم کنم. در این راستا، مدت ۳ سال
است که از طریق برنامه های آموزشی که از رادیو و تلویزیون های
سراسری پخش می گردد، با استفاده از سه اصول آگاهی رسانی، مبارزه
و پیشگیری، به مبارزه با آسیب هایی که بخصوص جوانان و
نسل آینده را گریبانگیر است، بعد گسترده تری بدهم.
حاصل تجربهء سفرهای حرفه ای من رسیدن به این اصل دردناک است
که نه تنها هموطنانم در داخل، بلکه اکثر آنان که درد و رنج پناهندگی را
در سراسر دنیا منجمله در کشورهایی که خود مدعی حقوق بشرند، می کشند،
از آسیب های اجتماعی مصون نیستند، و این نیاز مبرم به
توجه سازمان حقوق بشر را تشدید می کند.
در اینجا مایلم طرحی را پیشنهاد کنم که بر اساس آن سازمانی بین المللی
برای مبارزه ای علمی و سازنده با بیماری اعتیاد در سطحی جهانی تأسیس گردد،
و هنرمندانی که خود را در مقابل جامعه و بشریت مسئول می دانند، با بهره گیری
از رابطهء عاطفی و عشق بین هنر و هنرمند و مردم، در راه آگاهی، مبارزه
و پیشگیری از این درد و رنج خانمان سوز جهانی همصدا شوند، و در کنار
هم با همدلی در این هدف مقدس همگام باشند.
با سپاس فراوان ."


با درود به :