بیا تا گل برافشانیم(حافظ)
بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم
فلك را سقف بشكافيم و طرحی نو دراندازيم
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد
من وساقی به هم سازيم و بنيادش براندازيم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ريزيم
نسيم عطر گردون را شكر در مجمر اندازيم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
كه دست افشان غزل خوانيم و پاكوبان سر اندازيم
صبا خاك وجود ما بدان عاليجناب انداز
بود كان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم
يكی از عقل میلافد يكی طامات میبافد
بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم
بهشت عدن اگر خواهی بيا با ما به ميخانه
كه از پای خمت روزی به حوض كوثر اندازيم
سخندانی و خوش خوانی نمیورزند در شيراز
بيا حافظ كه تا خود را به ملكی ديگر اندازيم

+ نوشته شده در ساعت توسط * * * داریوش - فیروزان * * *
|
با درود به :